مراحل بهبودی 

عوارض ناشی از پدیده از دست دادن در افراد طی سه مرحله بطور

متمایز و همزمان بهبود خواهد یافت . این مراحل عبارتند از :


1 - شوک یا ضربه ناگهانی ، انکار ، کرختی


2 - ترس ، خشم ، افسردگی


3 - درک ، پذیرش ، پیشروی

ضربه ناگهانی ، انکار ، کرختی


ما قادر به درک آنچه که برایمان اتفاق افتاده نیستیم . ضمیر ناخود

آگاه مان دائما آن را انکار می کند و نخستین کلماتی را که پس از

شنیدن خبر به زبان می آوریم `چی ؟` و ` آه ، نه ! ` است .

گاه موضوع را فراموش می کنیم و هر بار که دوباره به خاطر

می آوریم ، مبهوت می شویم . در این میان ، سیستم دفاعی بدن

در مقابل درد شدید ، ضربه ناگهانی و نیز کرختی و سستی فعال

می شود .

ترس ، خشم ، افسردگی


ترس ، خشم و افسردگی ، حالات و واکنش هایی هستند که با پدیده

` از دست دادن ` ارتباط نزدیکی دارند . اگر اندوه ، ترس و ناامیدی

هر از گاه بر شما هجوم آورد ، همراهی اش کنید ، اما نه برای زمانی

طولانی . آن را بپذیرید ، اما خود دعوتش نکنید .

درک ، پذیرش ، پیشروی


زندگی ما همچون گذشته جریان دارد و حالت جسمی و روحی ما رو به

بهبودی است و ذهن ما این واقعیت را که بدون از دست رفته مان نیز

قادر به ادامه زندگی هستیم پذیرفته و ما را به سمت مرحله جدیدی از

زندگی مان سوق می دهد . در موقع بتدریج قادر خواهیم بود سه

مرحله بهبودی را بدون توجه به فقدان از دست رفته مان پشت سر

بگذاریم .
بهتر است بدانیم از دست دادن ، از دست دادن است ؛ مهم نیست علت

آن چه باشد . هر گاه کسی یا چیزی را که دوست می داریم از ما

گرفته شود و یا به ما داده نشود ، معنای آن دوری و از دست دادن

است . تنها نکته مهم در درمان انواع مختلف از دست دادن ها

، عمق احساس اندوه و مدت زمانی است که صرف درمان آن

می شود . هر چه از دست رفته مان عزیزتر باشد ، شدت اندوه ما

نیز بیشتر خواهد بود و نیز برای گذر از مرحله ای به مرحله دیگ

ر مدت زمان بیشتری صرف می شود .در از دست دادن های جزیی

( مانند گم کردن شی مورد علاقه ) ممکن است ، سه مرحله کسب

بهبودی ظرف چند دقیقه به وقوع بپیوندد ، در حالی که برای از دست

دادن های بزرگی ( مانند فرد مورد علاقه ) گاهی سال ها زمان صرف

شود .


زنده ماندن پس از او 

زنده خواهید ماند

بدون شک بهبود خواهید یافت . مسیر بهبودی نیز همچون روند

زندگی ، آغاز ، میانه و پایانی داشته که بهتر است از ابتدا به یاد

داشته باشید که پایانی نیز وجود دارد و چندان دور نیست . مطمئن

باشید بهبود خواهید یافت ؛ زیرا طبیعت یاوری است قدرتمند

که جانب شما را دارد . همواره به خود بگویید :` من زنده ام و

زنده خواهم ماند . ` حقیقت دارد ، زنده ای و زنده خواهی ماند .

این رنج فقط از آن شما نیست 

شکست و از دست دادن ، بخشی از زندگی ، زنده بودن و انسان بودن

است که همگان آن را تجربه کرده اند ؛ تنها وظیفه ما این است که

مسیر شکست به پیروزی را تا حد امکان سریع ، به نرمی و

با شهامت پشت سر بگذاریم .


بهتر است بدانید که در این راه تنها نیستید . بیش از شش میلیارد نفر

در این کره خاکی ، همچون شما در دوران فراق بسر می برند و بد

نیست بدانید که وجود همدلی در رنجی مشترک ، از شدت درد آن

می کاهد .

احساساتی بودن خوب است 

اگر احساس سردرگمی و کرختی می کنید ، نگران نباشید . پس از هر

از دست دادنی ، ممکن است تا مد تها در حالت شوک به سر برید.

از این حالت وحشت نکنید . ممکن است از خود بپرسی : ` آیا موفق

خواهم شد ؟ ` ، ` آیا دوباره عاشق خواهم شد ؟ ` ، ` ممکن است

یک بار دیگر به چیزی دل ببندم ؟ ` این سوال ها و نظیر اینها

، نگرانی های آشنایی هستند که در پی ` از دست دادن ` ایجاد

می شوند ، می توانید آنها را حس کنید ، اما بهتر است باورشان

نکنید . گاه پیش می آید که هیچ احساسی نداشته باشید که این

هم جای نگرانی ندارد .
ممکن است در طول این دوره احساسات و حالاتی چون غم ، خشم ،

شکست ، فرسودگی ، آشفتگی ، گمگشتگی ، باختن ، بلاتکلیفی ،

درهم شکستگی ، پستی ، گیجی ، حماقت ، نفرت شدید از خود

و دیگران ، حسد ، میل به خودکشی ( احساش خوب است ، اما

عمل به آن اشتباه است ) ، افسار گسیختگی ، تهوع ، عصبانیت

شدید و ... در شما پدید آید که همگی آنها بخشی از روند رو

به بهبودی شماست . بگذارید با احساس آنها بهبود یابید ،

نگران نباشید .

خود را محکوم و تحقیر نکنید ! 

شما انسان شایسته ، ارزشمند ، خوب و حتی فوق العاده ای هستید.

ممکن است ضربه ای بر بدنه اتکاء به نفستان وارد شده باشد و

یا افکارتان سرشار از احساس گناه ، محکوم بودن و احساس حقارت

باشد ، بهتر است نگران نباشید ؛ زیرا ، این حالات کاملا طبیعی و ناشی از فشار روانی است که با آن دست به گریبان هستید . نیازی نیست ذهنتان را بر افکار پوچ و منفی متمرکز کنید و خود را با ` اگرهایی ` چون ` اگر این کار را نکرده یا کرده بودم ، در این وضعیت اسفناک عاطفی قرار نمی گرفتم ` تنبیه کنید .
طبع شما بلند تد از زخم عاطفی کوچکی است که اکنون گریبانگیر شما است . آن را رها کنید و بدانید که : در زیر پوشش این دل نگرانی و آشفتگی ظاهری ، یک انسان قدرتمند ، دانا ، شایسته و فوق العاده نهان است و او کسی جز شخص شما نیست . به طور مثال فردی که به خاطر برخی از رفتارهای بدشما به جای دادن فرصت به شما خیانت کرده و شما را به حال خود رها کرده ...درست است شما بد کردید و کار شما بد بوده است ولی هیچ دلیلی برای توجیه خیانت وجود ندارد پس خود را ناراحت نکنید که چرا فرصت جبران کارهای بد خود را نداشتید چون اگر هم میخواستید رفتار بد خود را جبران کنید او این کار کثیف را به جای دادن فرصت جبران به شما انتخاب کرده است

 

به خود فرصت بهبودی بدهید ! 

دوره درمان و بهبودی نیاز به زمان دارد . هر اندازه شدت وابستگی ما نسبت به عزیز از دست رفته مان بیشتر باشد ، مدت زمان بیشتری را صرف بهبودی خواهیم کرد . طبیعی است در دورانی که همه چیز بسرعت سپری می شود ، پذیرش موضوعی که نیازمند صرف زمان است دشوار به نظر می رسد . اما شما برای بهبودی ، نیازمند زمان هستید . بهتر است این مدت را بر خود ارزانی داشته و بدانید که سزاوارش هستید .
 
 فردا در پیش است 

زندگی سرشار از تجربیات مثبت است ، زیبایی در راه است و بی شک فردایی زیبا از راه خواهد رسید . نفس عمیقی کشیده و اکسیژن را روانه ریه های خود کنید ؛ مگر نه این است که نفس کشیدن نشانه سلامتی و زندگی است ؟
حال به طور کامل هوا را بیرون بفرستید و سپس با طمانینه نفس عمیق دیگری بکشید . برای نفس کشیدن از تمام ظرفیت شکم ، معده و قفسه سینه استفاده کنید . دستتان را روی قلب ، معده یا هر بخش دیگری از بدنتان که در تلاطم است بگذارید و همان طور که نفس را بدان سو می فرستید ، به خود بگویید : آرام باش ، من زنده ام و زنده می مانم .

از اشتباهاتتان عصبانی نشوید ! 

ممکن است بارها و بارها برداشتن کلیدها و وسایلتان را فراموش کنید ، کیف پولتان را گم کرده ، عینکتان را به زمین بیندازید و حتی نامتان را اشتباه بنویسید . حالاتی چون فراموشکاری ، عدم حضور ذهن ، ناتوانی در انجام کارها و بی دست و پایی ، در پی هر از دست دادنی پدید می آید . به عنوان مثال برای برداشتن چیزی وارد اتاق می شوید ، اما فراموش می کنید که چه می خواستید ، شوک این حالت در هنگام هر از دست دادنی بیشتر است . بهتر است نگران نباشید و در عین حال به خود سخت نگیرید و بدانید که این حالات نیز بخشی از روند بهبودی شماست . اگر هم مایل بودید نسبت به اشتباهات و خطاهایتان واکنش نشان بدهید بهتر است از نوع حیرت باشد تا عصبانیت .

نگران کندی فعالیت و حرکت نباشید ! 

به طور حتم در طی این دوران روند فعالیت هایتان به گونه ای پیش می رود که گویی دور تا دورتان را ماده ژلاتینی فراگرفته باشد ، در بازوان و پتهتی خود احساس سنگینی می کنید و در این حال برای تعادل یافتن خود را به جایی تکیه می دهید ، حتی ممکن است بالا نگاه داشتن سر نیز برایتان دشوار باشد ، لکنت زبان پیدا کرده و دائما احساس خواب آلودگی کنید . همگی این حالات با این که نگران کننده است ، اما بهتر است بدانید که بخشی از روند بهبودی شما در گرو این حالات است . بدین ترتیب که بدن ، حرکات بیرون خود را کند کرده تا انرژی لازم را برای تامین بهبودی درونی در اختیار داشته باشد .
لازم است به خود فشار نیاورده و ضمن استراحت ، زمانی را به کندی صرف انجام فعالیت های خود نمایید .


 از دیگران یاری بخواهید ! 

خوب است که مدتی را تحت مراقبت قرار بگیرید ، بخصوص اگر این حمایت و مراقبت از جانب خانواده ، دوستان و همکاران صورت بگیرد . شکست های عاطفی حقیقتا تضعیف کننده و دردناک هستند . در چنین حالتی احساس نیاز به دلجویی شدن از سوی دیگران کاملا طبیعی است . عده ای از افراد هستند که تخصص عجیبی در دلجویی و قوت دادن دارند . بهتر است شهامت داشته و از آنان طلب یاری کنید .
از دیگران طلب یاری کنید ، حتی اگر برایتان چندان خوشایند نباشد . کمک کردن عملی انسان دوستانه است . خود را در زیر چتر حمایتی خانواده ، دوستان و همکاران قرار داده و اندوهتان را برایشان بازگو کنید . مطمئن باشید حرف های شما برای آنان مهم بوده و تلاش خود را در جهت کمک به شما خواهند کرد . تلفن بهترین وسیله برای این موضوع است . همچنین می توانید از دوستی دعوت کنید که به خانه شما بیاید . بیگانگان می توانند دوستانی باشند که شما هنوز آنان را نشناخته اید .

 

احساس درماندگی و خودکشی را از خودتان دور کنید 

احتمال دارد طی این دوران احساس درماندگی ، بی کسی و یا حتی فکر خودکشی نیز به ذهنتان خطور کرده باشد . چنین تفکری البته به شیوایی کلام هاملت ( بودن یا نبودن ) را در بر ندارد ؛ اما به هر حال دور از ذهن هم نیست . بهتر است بدانید که این موضوع نشانه طبیعی دردمندی است ، نیازی نیست که به آن عمل نمایید . چنانچه نگرانید در برابر چنین وسوسه ای کنترل خود را از دست بدهید ، بی درنگ از یک مشاور کمک بخواهید . نوک پیکان خشم شدیدی را که احساس می کنید ، به سمت خود نگیرید . این احساس کاملا طبیعی است و بهتر است روش مناسبی را برای تخلیه آن بیابید . ضربه ای بر بالش وارد کنید ، با صدای بلند گریه کنید ، فریاد بکشید و در همه حال به خود یاد آوری کنید که خودکشی عملی احمقانه است . بهتر است بدانید ، این احساس گذر خواهد کرد و شما بهبود خواهید یافت . براستی نوید باغی پر از گل سرخ را به شما می دهم ، اما نبودن خار را در آن تضمین نمی کنم .

خاطرات تلخ جدایی های پیشین نیز به سراغتان خواهند آمد 

احتمالا طعم جدایی هایی را نیز در گذشته چشیده اید که آثار ناگوار آن تاکنون در ذهنتان باقی بوده و بهبود نیافته اند و اینک زخم های آنها با بروز حادثه جدایی فعلی شما سرباز کرده و احساس می کنید که بی دلیل نسبت به آنها نیز واکنش نشان می دهید . این دسته از جدایی های قدیمی احتمالا مربوط به روابط قدیمی ، طردشدگی ها ، ناامیدی ها ، جراحت ها ، و یا حتی دوران از دست رفته کودکی است . در حقیقت ممکن است شما در روند درمان مشکل فعلی خویش ، به نوعی در حال درمان و خلاص شدن از دردهای پیشین خود نیز هستید . فرصت خوبی است که از تمامی مشکلات حال و گذشته رهایی یافته و درمان شوید . به خود اجازه دهید که شفا یابید .

 

احساس ناتوانی ، عصبانیت و گناه طبیعی است 

تظاهر به داشتن انرژی ، شور و شوق ، شادی و سبکبالی در این دوران ، نتیجه ای ندارد . بهتر است انرژی مصرفی برای آن را صرف شفا و بهبودی نمایید . اگر احساس حقارت کردید ، چندان اهمیتی به آن ندهید . به خاطر داشته باشید که گریه کردن نوعی تخلیه درونی و پاکسازی است ، از آن بهره ببرید .
تقریبا تمامی انسان ها در پی از دست دادن معشوق خود خشمگین می شوند ، جای نگرانی وجود تندارد . بهتر است خشم خود را معطوف به شخصی که از دست رفته ، کسی که چیزی یا کسی را با خود برده ، سرنوشت و یا سنت ها و قرار دادهای اجتماعی که مسبب جدایی شما شده اند ، نمایید . هرگز از موضع خشم مرتکب عملی نشوید و سعی کنید به واسطه این خشم از خودتان متنفر نشوید .
اجازه دهید خشمتان به شیوه ای صحیح بروز نماید . برای مثال می توانید به ورزش هایی مانند والیبال ، هند بال و ... بپردازید . این گونه ورزش ها در فرو ریزی خشم شما کمک فراوانی می کنند . اگر خشم خود را بدین روش ها تخلیه نمودید ، از مجادلات بیهوده ، بیماری و تصادف در امان خواهید بود . مطمئن باشید با بهبودی این دردها ، خشم شما نیز رفع خواهد شد .
وقتی احساس گناه می کنید ، نسبت به خودتان عصبانی می شوید . بی شک ، عصبانیت شما به دلیل زیر پا گذاشتن اصول اعتقادی است که شما را ملزم به اندیشیدن ، فعالیت کردن و احساس کردن می کند . احساس گناه نیز همانند خشمگین شدن نیاز به کنترل دارد و نباید به واسطه این حالات به کسی آسیبی رسانده و یا حتی خود را آزار دهید . پشیمانی و افسوس تا حدودی طبیعی است ، اما افراط و زیاده روی در آن آسیب هایی را به همراه دارد . بخشش پادزهر گناه است . بهتر است با خود مهربانه ، محترمانه ، عاشقانه و مشفقانه رفتار کنید .

تغذیه مناسب را از یاد نبرید ! 

استفاده از غذاهایی که برای عملکرد منظم و تغذیه مناسب بدن به آن نیاز داریم و پرهیز از غذاهایی که عملکرد بدن را دچار اختلال می کند ، بسیار مهم است . بدین منظور و بخصوص در دوران جدایی ، لازم است نکات زیر در برنامه غذایی خود در نظر بگیرید :
1- آب فراوان بنوشید ، روزانه هشت لیوان کافی است .
2- سبزیجات و میوه های تازه را در برنامه غذایی خود جای دهید ، بهتر است سبزیجات را بصورت خام یا نیم پز مصرف کنید .
3- کربوئیدراتهای ترکیبی نظیر غلات ، سیب زمینی و نشاسته از جمله منابع غنی غذایی هستند .
4- مصرف نیکوتین ، کافئین و غیره را کاهش دهید .
5- از خوردن تنقلات و شیرینی جات خودداری کنید .
6- مصرف ویتامین ها و مواد کانی را فراموش نکنید ، بویژه در بحران های عاطفی مصرف ویتامین ث و ویتامین ب ، کلسیم و پتاسیم بسیار سودمند است .
7- مراقب مصرف غیر طبیعی چربیها نیز باشید .
بهتر است این رژیم غذایی را بتدریج اعمال نمایید . در ابتدا به آهستگی آن را به اجرا در آورید و به تاثیر آن توجه کنید و در صورت عدم بروز مشکل تمام مراحل آن را انجام دهید . لازم است به خواسته های جسم خود توجه کنید ؛ مطمئنا جسم شما ، خود نیازش را بیان می کند .

 

زندگی خود را سرشار از زیبایی و روشنایی نمایید ! 

هر زمان که حادثه جدایی را به خاطر آوردید ، اطرافتان را تا حد تصور سرشار از خوبی و نور نمایید . خوبی مقوله بسیار روشنی است و به سختی می توان تعریف مبهمی برایش ارائه نمود . همه ما بر سر والاترین ، بهترین ، عالی ترین ، و مهمترین چیزها اتفاق نظر داریم . خوبی را می توان با همان معنای دنیایی آن به ذهن آورد و از طرف می توان آن را با واژه خدا تجسم کرد .
مفهوم نور و روشنایی نیز در تمامی باورهای دینی و آیین های مذهبی و معنوی از جایگاه ویژه ای برخوردار است . از نور طبیعت تا نور خدایی ، از نور خورشید تا نور خدا . هر گاه به این دو - خوبی و نور - متوسل گشتید ، بهتر است تقاضا کنید به بهترین وجه هر آنچه به صلاح شما و زندگی تان است ، برایتان پیش آورد . به این ترتیب مصالح واقعی شما فدای مصالح و خواسته های آنی شما نخواهد شد . کافی است با یک نفس عمیق هر آنچه خوبی و نور و روشنایی است را به درون خود فرو ببرید تا به تک تک سلول های بدنتان نفوذ کرده و به هر بخشی از وجودتان که نیاز به درمان دارد ، نیرو ببخشد . تقاضای بهترین مصلحت ها برای خود به زمان چندانی نیاز ندارد ؛ فقط چند ثانیه و یا به میزان مطالعه این سطر از این متن وقت شما را خواهد گرفت .

 

دیگری را ببخشید ! 

تا می توانید و قدرت دارید ، دیگران را مورد عفو قرار دهید . این عمل را نه به خاطر دیگری بلکه به خاطر خودتان ، آرامش فکری و ارتباطات آینده تان انجام دهید .
یک روش ساده اما بی نظیر برای بخشیدن وجود دارد ، کافی است ابتدا اطرافتان را غرق خوبی ، نور و محبت کنید و بگویید ` من فرد یا چیزی را که باعث این حادثه شده را به خاطر کاری که به از دست دادن انجامیده را می بخشم . ` این جمله ، اولین گام در جهت بخشیدن است . سپس بگویید : من خود را به خاطر قضاوت درباره همان فرد یا موضوع به دلیل همان خطا و گناه می بخشم ` . مرحله دوم به دلیل بخشیدن خودتان به خاطر قضاوت در مورد دیگران از اهمیت ویژه ای برخوردار است و متاسفانه اغلب نادیده گرفته می شود . قضاوت شما در مورد دیگری دقیقا همان موضوعی است که سبب اندوه شما و جریحه دار شدن احساساتتان شده است . زمانی که عمل او را می بخشید باید قضاوت خود نسبت به عمل او را نیز ببخشید .
ممکن است ناچار شوید چندین بار این عمل را تکرار کنید تا گره های متعدد گناه دیگران و قضاوت خود را باز کنید . بهتر است ادامه دهید . با این روش می توانید آزاد شوید و مطمئن باشید که آزاد می شوید .

 

بخشش ، عاملی برای بهبودی 

نفع فوق العاده ای که از بخشش به ما می رسد ناشی از عمل پالایش آن است . بخشش ، ذهن را از افکاری که ناخوشایند ، دردناک و اکثراغ بی خاصیت اند ، می شوید و می برد . چرا این موضوع این قدر مهم است ؟ زیرا بهترین راه برای ساختن خوش بینی ، خلاص شدن از دست افکار منفی است . تا وقتی که خود آگاهی ما با افکار خشم ، آزردگی یا انتقام تاریک شده است ، پرتوهای مثبت نمی توانند از آن عبور کنند و به زندگی ما روشنایی بخشند .
البته گاهی اوقات عصبانیت قابل قبول یا حتی مناسب است . اما تا کی می خواهید این وضع را ادامه دهید ؟ دو ساعت ؟ دو هفته ؟ یا می خواهید سالها آن را طول بدهید ، یا شاید می خواهید تا دم مرگ هم آن را ادامه دهید ؟ چه چیزی از این خشم به دست می آورید که ارزش آن را داشته باشد ؟ چگونه احتمالا می توانید آن را با مزایای بخشش مقایسه کنید ؟ بی تردید باید از تجربیات بد درس بگیریم . تنها دو دستی به این درس ها بچسبیم ، حتی وقتی از هیجانات منفی که درونمان را مسموم می کند ، رها هستیم .
هر چه ضربه شدیدتر و دلشکستگی یا فقدان بزرگتر باشد ، معمولا زمان بیشتری مورد نیاز است تا ذهنمان به بخشش برسد . اما اگر بتوانید احساسات منفی را رها کنید ، به نوعی از شرشان خلاص شوید و از آنها عبور کنید ، بخشش شما را از نظر هیجانی تقویت و فورانی از انرژی مثبت در شما ایجاد می کند .
گاهی اوقات افراد به جای عصبانیت ، در اندوه غرق می شوند . اندوه می تواند بخشی طبیعی از روند بهبود باشد . اما وقتی در آن گیر کنیم ، اندوه صرفا ناراحتی مان را تداوم می بخشد و احساس شکستمان را طولانی می کند . احتمالا بخشش داروی به مراتب بهتری است و شما را قادر می سازد که با شرایط از در صلح درآیید و با زندگی تان پیش بروید

....................

همۀ ما در زندگی خودمان خاطرات خوشی داریم که دوست داریم آنها را به‌یاد آوریم و شاید صدها بار آن روزهای خوش، یا حرف‌های شیرین یا اتفاقات جالب را در ذهن خود مرور کرده‌ایم و هنوز هم وقتی به آنها فکر می‌کنیم خوشحال و شاد می‌شویم.

یادآوری روز ازدواج یا روزی که فرزندانمان به دنیا آمدند و یا روزی که در یک امتحان مشکل موفق شدیم یا روزی که خدا به‌طرز خاصی با ما صحبت کرد برای ما لذت‌بخش است و هرچند زیاد به آن روز‌ها فکر کنیم باز هم خسته نمی‌شویم و دوست داریم که مکرراً به آن خاطره‌های شیرین برگردیم. زمان‌‌هایی هم پیش می‌آید که آنقدر این وقایع را برای نزدیکان خود تعریف می‌کنیم که کلافه می‌شوند، ولی برای خودمان آن تازگی و زیبایی اولیه ناپژمردنی است.

از سوی دیگر گاهی خاطرات دردناک روز‌های تلخ و صحنه‌های بدی از زندگی ما بوده که آرزو می‌کردیم می‌شد به عقب برگردیم و آن روزها را از زندگی و ذهنمان پاک کنیم. آرزو می‌کردیم که واقعاً می‌توانستیم بعضی چیز‌ها را فراموش کنیم و از پروندۀ زندگیمان حذف نماییم.

اتفاقاً کتاب‌مقدس هم ما را تشویق می‌کند که بعضی چیز‌ها را مرتب به‌یاد آوریم و هم به ما کمک می‌کند که یاد بگیریم که بعضی از چیز‌ها را فراموش کنیم. براستی یادآوری چه چیز‌هایی برای ما خوب و مفید هستند و کتاب‌مقدس در مورد فراموش کردن، چه درس‌هایی به ما یاد می‌دهد:

کلام خدا می‌خواهد ما چه چیز‌هایی را به‌یاد آوریم؟

برای دادن جواب جامعی به این پرسش لازم است آن را از سه جنبه بررسی ‌کنیم:

در رابطه با خدا

۱- خود خدا

تثنیه ۱۸:‏۸ می‌گوید: «یهوه خدای خود را به‌یاد آور زیرا اوست که به تو قوت می‌دهد تا توانگری پیدا نمایی.» باز در مزمور۶۳:‏۶ داوود می‌گوید:« تو را در بر بستر خود به‌یاد می‌آورم و در پاس‌های شب در تو تفکر می‌کنم زیرا تو مددکار من بوده‌ای.» ما در بستر خود به چه فکر می‌کنیم و چه چیز‌هایی را به یاد می‌آوریم؟

در جامعه تشویق شده‌ایم که آفرینندۀ خودمان را در روز‌های جوانی به‌یاد آوریم؛ «پس آفرینندۀ خود را در روزهای جوانی به‌یاد آور قبل از آنکه روز بلا برسد و سال‌ها برسد که بگویی مرا از اینها خوشی نیست» (جامعه۱:‏۱۲). پس به‌یاد آوردن خدا به ما برای روز بلا و سختی آمادگی می‌دهد.

۲- کار‌های خدا و اوامر و راه‌های او

«اوامر خدا را به‌یاد آورده به‌جا آورید» (اعداد ۳۹:‏۱۵). «کار‌های عجیب را که او کرده ‌است به‌یاد آورید» (مزمور ۵:‏۱۰۵). یاد آوردن کار‌ها و راه‌های خدا ما را تشویق می‌کند که در مواقع سخت و غیرممکن بایستیم. برای همین شهادت‌ها حتی وقتی تکرار می‌شوند پربرکت هستند و باعث بنا می‌شوند و خوب است کار‌های خدا و جواب‌های دعا را بازگو کنیم یا بنویسیم و به این وسیله هم خدا را جلال دهیم و هم خودمان را بنا کنیم.

۳- قربانی مسیح

در لوقا ۱۹:‏۲۲ مسیح به ما می‌گوید «با شرکت کردن در شام مقدس، قربانی او برای گناهانمان را به‌یاد بیاوریم». این یادآوری عزاداری‌ و ماتم و مرثیه‌خوانی نیست بلکه در حقیقت جشنی است که به ما یادآوری می‌کند که به‌خاطر کار کامل عیسی بر روی صلیب است که پاک شده‌ایم و می‌توانیم فرزند خدا باشیم.

در رابطه با خودمان

۱- یادآوری گذشته

"ایام قدیم را به‌یاد آور" (تثنیه۷:‏۳۲). «چیز‌های اول را از زمان قدیم به‌یاد آورید» (اشعیا ۹:‏۴۶). یا در لوقا ۳۲:‏۱۷ عیسی در تعالیم خودش به شاگردان می‌گوید زن لوط را به‌یاد بیاورید. نگاه کردن به گذشته و نتیجۀ ایمان یا بی‌ایمانی دیگران برای ما درس عبرت است. در کلام خدا فقط الگوی پیغمبران و افراد معصوم و موفق ذکر نشده بلکه درمورد ضعفا و بی‌ایمانان نیز می‌خوانیم تا زندگی آنها برای ما درس باشد.

باز در عهد‌جدید در عبرانیان هم می‌خوانیم که باید گذشته را به یاد آوریم و علت آن نیز ذکر شده است: «هیچگاه از یاد نبرید آن روزها را که نور مسیح به‌تازگی دلتان را روشن ساخته بود زیرا در آن زمان گرچه زحمات و رنج‌های بسیاری بر شما وارد آمد اما شما همه را تحمل کردید و به خدا وفادار ماندید.» پس یاد آوری گذشته به ما کمک می‌کند که در زمان‌هایی که زندگی یکنواخت است و همچنین در مواقعی که شک‌ها و دلسردی‌ها هجوم می‌آورند پایدار و استوار بمانیم.

۲- یاد آوری کار و کلام خدا

در زندگی روزمره نه فقط مهم است که گذشته را به‌یاد بیاوریم بلکه در حین کارهای روزمره و کشمکش‌های زندگی باید کلام خدا را به‌یاد آوریم و از آن اطاعت کنیم. مسیح وعده داده است «که روح‌القدس تعالیم او را به‌یاد ما خواهد آورد» (یوحنا ۲۶:‏۱۴). خدا را شکر اما روح‌القدس چیزی را به‌یاد ما می‌آورد که ما خوانده باشیم یا تعلیم گرفته باشیم. اگر کلام خدا را کنار بگذاریم و تعالیم را نادیده بگیریم و دست روی دست بگذاریم که روح‌القدس به‌یاد ما بیاورد امکان پذیر نیست.

در ۲ تیموتائوس۱۴:‏۲ پولس تیموتائوس را تشویق می‌کند که چیز‌هایی را که به او تعلیم داده به‌یاد دیگران بیاورد. چرا مهم است که این تعالیم مرتب به ما یادآوری شود؟ چون کلام خدا ما را در بیداری روحانی نگاه می‌دارد و کمک می‌کند که در خواب غفلت فرو نرویم؛ «پس به‌یاد آور که چگونه یافته‌ای و شنیده‌ای و حفظ کن و توبه نما زیرا هر گاه بیدار نباشی مثل دزد بر تو خواهم آمد و از ساعت آمدن من بر تو مطلع نخواهی شد» (مکاشفه ۳:‏۳).

۳- یادآوری آخرت خود

در مراثی ۹:‏۱ هشدار داده شده «که انسانی که آخرت خودش را به‌یاد نمی‌آورد دست به هر آلودگی و دروغی می‌زند و ترس خدا در او نیست. و موقعی به خود می‌آید که راه برگشتی نیست». پس به‌یاد آوردن آخرت و ایستادن در مقابل خدا به ما کمک می‌کند که عمر خودمان را با خداترسی و مسئولیت بسر ببریم.

در رابطه با دیگران

۱- دعا برای ایمانداران

پولس خطاب به ایمانداران افسس می‌گوید: «باز نمی‌ایستم از یاد آوردن شما در دعا‌های خود» (افسسیان ۱۶:‏۱). باید از خود این سؤال را بکنیم که در رابطه با دیگران از چه بازنمی‌ایستیم؟ باز در جای دیگر می‌گوید: «دائماً در دعاهای خود تو را شبانه روز یاد می‌کنم» (۲ تیموتائوس۳:‏۱). پس یادآوری ایمانداران در دعا وظیفۀ یک مسیحی می‌باشد.

۲- مسکینان و فقیران

در مزمور ۱۸:‏۹ و غلاطیان ۱۰:‏۲ در این مورد به ما هشدار داده شده است. نصیحت مهمی که رسولان و ارکان کلیسا به پولس و برنابا کردند این بود که فقرا را یاد بدارند. خدا نکند که ما آنقدر گرفتار خود و مسائل خود و خانوادۀ خود و کمبود‌های خودمان باشیم که فقرا را از یاد ببریم.

مادر ترزا خاطرات زیادی از سخاوت مردم تعریف می‌کند. یکی از آنها داستانی است از یک خانوادۀ فقیر هندو. می‌گوید: "یک شب مردی در خانۀ مرا زد و گفت یک خانوادۀ هندو هستند که ۸ بچه دارند و چند روز است که غذایی نخورده‌اند. من یک ظرف غذا برداشتم و به کلبۀ آنها رفتم. صحنه‌ای که با آن روبرو شدم اسف‌انگیز بود بچه‌ها با شکم‌های برآمده و صورت‌های بی‌حال گوشه‌ای کز کرده بودند و مادر ناتوان و گرسنه‌ای در گوشۀ دیگر! ظرف غذا را به مادر دادم و او فوراً آن را نصف کرد و بیرون رفت. چند لحظه بعد با ظرف خالی برگشت؛ از او پرسیدم کجا رفتی؟ جواب داد آنها هم گرسنه هستند و آنها هم مثل ما ۸ بچه دارند. منظورش همسایۀ مسلمان آنها بود که مثل آنها اسیر گرسنگی بودند. و چندین روز بود که غذایی نخورده بودند."

۳- یاد آوری نیکویی و کارهای خوب مردم

این مخصوصاً برای ما ایرانی‌ها خیلی مهم است. پادشاهان ما در گذشته برای اینکه این موضوع را فراموش نکنند آنها را در دفاتر مخصوصی می‌نوشتند. سپس این دفاتر در جاهای امنی نگهداری می‌شد و پادشاه در موقع مناسب به آنها نگاه می‌کرد و بر طبق آنچه به او یادآوری می‌شد عمل می‌نمود.

در کتاب استر وقتی پادشاه اخشورش به خواب نمی‌رفت کتاب تاریخ پادشاهیش را برایش آوردند که بخواند و با خواندن آن به ‌یاد آورد که مردخای جان او را از یک سوءقصد نجات داده است و اینکه در سپاس این خدمت، به او حرمت و عزتی داده نشده است. این یادآوری سبب شد که در بطن مشکلات یهودیان در ایران، مردخای به احترام بزرگی برسد و نهایتاً اینکه از قتل‌عام یهودیان جلوگیری شود. همچنین ملکه مادر در زمان سلطنت بلشصر به او یاد‌آوری کرد که در زمان پدرش نبوکدنصر کسی بود که حکمت خدایان در او بود و کار‌های خوب دانیال را به‌یاد پادشاه انداخت و بعد می‌بینیم که چطور این مرد خدا، مردی با نفوذ در خدمت دربار ایران شد.

بر عکس در سرگذشت یوسف با اینکه می‌بینیم که او در زندان چه خدمتی به ساقی پادشاه کرد و سپس از او خواست هنگامی که از زندان آزاد شد یوسف را به‌ یاد بیاورد، ولی او در خوشی و آزادی لطف و محبت یوسف را کاملاً فراموش کرد! آیا محبت‌های دیگران، کمک‌ها و دوستی‌ها را به‌ یاد می‌آوریم یا وقتی از تنگی خلاصی می‌یابیم و به جایی می‌رسیم کار‌های خوب دیگران را فراموش می‌کنیم؟

خوبی‌ها از دفتر خدا محو نمی‌شود. در ملاکی۱۶:‏۳ می‌خوانیم که «کتاب یادگاری به‌جهت ترسندگان خداوند و به‌جهت آنانی که اسم او را عزیز داشتند مکتوب شد». مناسب است که ما هم در دفتر ذهن خود خوبی‌های دیگران را بنویسیم و آنها را به ‌یاد آوریم.

چگونه فراموش کنیم؟

اما به‌یاد آوردن یک چیز است و فراموش کردن چیزی دیگر. بسیاری از ما آرزو داریم که می‌توانستیم برخی از فصول زندگی خود یا خاطرات خود را فراموش کنیم. در بسیاری از موارد مصمم هستیم که کدورت‌ها و کینه‌ها را فراموش کنیم اما نمی‌توانیم.

طبیعتاً برای انسان فراموش کردن، امری مشکل و شاید ناممکن است. برای اینکه بتوانیم چیز‌هایی را از دل خود برکنیم احتیاج به خدایی داریم که ناممکن‌ها را در ما انجام دهد.

همۀ ما در زندگی خود به افرادی برخورد کرده‌ایم که ضربه‌هایی که در گذشته خورده‌اند، زندگی حال و آینده‌شان را به نابودی کشانده و چه بسا که خودمان هم این را تجربه کرده باشیم. از خیلی‌ها می‌شنویم که من بخشیده‌ام اما از من انتظار نداشته باش که فراموش کنم! آیا فراموش کردن و از یاد بردن یک توقع بیجا است؟ آیا براستی انسان می‌تواند کدورت‌ها را از یاد ببرد؟ آیا براستی انسان می‌تواند برخی از قسمت‌های زندگی خود را به‌دست فراموشی سپارد؟

یک نویسندۀ مسیحی می‌گوید: " کدورت‌ها را بر خاک بنویسید و نیکی‌ها را بر لوح سنگی." آیا چنین چیزی امکان دارد؟ آیا از همه چیز گذشته، مغز انسان این قابلیت را دارد که فراموش کند؟ مغز انسان حافظۀ عجیبی دارد. بعضی اوقات اگر هم بخواهیم و سعی کنیم بعضی چیز‌ها را نمی‌توانیم از یاد ببریم.

یک دکتر روانشناس می‌گوید که مغز انسان کامپیوتر بسیار پیچیده‌ای است و تا به‌حال کسی نتوانسته کامپیوتری به قدرت و ظرفیت حافظۀ انسان بسازد. مغز انسان قادر است که در فاصلۀ یک ثانیه ۸۰۰ جایگاه حافظه داشته باشد.

و تا لااقل ۷۵ سال این ظرفیت به‌جای خودش باقی می‌ماند. اگر از کندی حافظه رنج می‌بریم به این دلیل نیست که مغزمان قابلیت انجام حفظ مطالب را ندارد، دلیلش این است که به گفتۀ روانشناسان ما در طول عمر خودمان بیشتر از ۲٪ حافظه و قدرت مغز خودمان را استفاده نمی‌کنیم! پس اگر با به‌کار بردن فقط ۲٪ از حافظه می‌توانیم اینقدر کدورت و کینه و نبخشیدن را در ذهن خود انبار کنیم، چطور می‌شود انتظار داشت که بعد از بخشیدن، کینه و خطایی را که به ما روا شده فراموش کنیم؟

منظور از فراموش کردن و از یاد بردن چیست؟ صد در صد منظور شستشوی مغزی و پاک کردن از حافظۀ مغز نیست. براستی در کتاب‌مقدس در مورد فراموش کردن چه می‌آموزیم؟

در۱ قرنتیان ۱۳ دربارۀ محبت می‌خوانیم: «محبت به دیگران بدی نمی‌کند. خودخواه نیست و باعث رنجش کسی نمی‌شود، کسی که محبت دارد پرتوقع نیست و انتظار بیجا از کسی ندارد، عصبی و زودرنج نیست و کینه به دل نمی‌گیرد» (۵).

پس یک مسیحی کدورت‌ها را بایگانی نمی‌کند و حساب خطا‌های دیگران را نگه نمی‌دارد. یک مسیحی در درجۀ اول با حق انتخاب مثبت، برمی‌گزیند که خطایی را که به او شده به خدا بسپارد.

پولس در شهادت خود در فیلیپیان ۳ منظور از فراموش کردن و از یاد بردن را با مثالی از زندگی خود شرح می‌دهد. در ابتدا شروع می‌کند از اصل و نصب خود گفته و از تحصیلات خود تعریف می‌کند و اینکه اگر کسی باید به چیزی ببالد من هستم به این دلیل و آن دلیل. ولی بعد نتیجه می‌گیرد که حتی بهترین دست‌آوردهای زندگیش را در برابر نعمت شناخت مسیح ناچیز می‌شمارد و برایش پشیزی ارزش ندارد تا او را بشناسد و در وی یافت شود و آن شخصیتی شود که مسیح برای او در نظر دارد. رسول مسیح برای این مقصود تمام نیروی خود را صرف یک کار می‌کند: «گذشته را فراموش می‌کنم و با انتظار و امید به آنچه در پیش است چشم می‌اندوزم تا به خط پایان مسابقه برسم» (۱۳).

پولس تمام نیروی خود را صرف فراموش کردن گذشته و تمرکز به امید آینده می‌کند! مسلماً از گفته‌های پولس در این باب می‌بینیم که گذشته و دست‌آوردهای آن از حافظۀ مغزش پاک نشده بود. باز در ۲ قرنتیان ۱۱ پولس از گذشته‌اش می‌گوید. او از زندان‌ها و شلاق خوردن‌ها و سنگسار شدن‌ها و غرق شدن کشتی‌ها و حملۀ دزدان و آزار و اذیت از یهودیان و غیر یهودیان، تهدید‌ها و خطر مرگ و گرسنگی و سرما و مشقت حرف می‌زند ولی خودش می‌گوید این‌گونه حرف زدن دیوانگی است! با این‌حال گذشته از مغز او پاک نشده بود اما می‌بینیم که دیگر روی آن حساب نمی‌کند؛ دیگر در گذشته زندگی نمی‌کند، روی آن خوب و بد را بنا نمی‌کند و از مسیر کینه یا انتقام راه زندگی خود را طی نمی‌کند. اینطور پولس می‌تواند گذشته را فراموش ‌کند و به آینده چشم بدوزد. پولس جای تلخ گذشته را با چشم دوختن به آینده و به پایان رساندن مسابقۀ روحانی پر می‌سازد. و این مستلزم تمرین و انضباط روحانی است.

یک نمونۀ بسیار زیبای دیگر در کتاب‌مقدس از بخشیدن و فراموش کردن، یوسف است. او که به‌شدت مورد نفرت برادرانش بود توسط آنها فروخته می‌شود و به کشور غریبی تبعید شده، در آنجا به‌عنوان برده فروخته می‌شود. چه سرنوشتی! فرزند محبوب یعقوب که در ناز و نعمت بزرگ شده بود به چه سرنوشتی دچار شد! چقدر یوسف حق داشت کینه و نفرت در دل خودش انبار کند و تلخ شود. علاوه بر این، مصیبت‌های او اینجا هم تمام نمی‌شود؛ زن فرعون به او تهمت ناروا می‌زند و چند سال در زندان تاوان جنایتی را می‌پردازد که انجام نداده است. تنها و فراموش شده هم در کشور خود و هم در غربت. اما یوسف با انضباط دادن فکر خود نمی‌خواست خطاهایی را که نسبت به او شده بود به یاد بیاورد. هنگامی که اولین بچه‌اش به‌دنیا می‌آید اسم او را "منسی" می‌گذارد. معنی این اسم عبری "فراموشی" می‌باشد: «و یوسف نخست زادۀ خود را منسی نام نهاد زیرا گفت خدا مرا از تمامی مشقتم و تمامی خانۀ پدرم فراموشی داد» (پیدایش ۵۱:‏۴۱). بخشیدن و فراموش کردن واقعی چیزی است که خدا به فیض خود می‌دهد برای همین باید آن را در دعا خواست. "خدا" مرا از تمامی مشقتم و تمامی خانۀ پدرم فراموشی داد.

اگر بخواهیم خطاها و زخم‌هایی را که در گذشته به ما وارد شده فراموش کنیم و از دل ببخشیم باید به خدا رجوع کنیم. ایمی کارمیشل نویسندۀ مسیحی می‌گوید: "آیا خدایی که در هر روز دو مرتبه شن‌های تمام سواحل دنیا را شسته و جای پای گذشته را بر آنها صاف می‌کند قادر نیست خاطرات تلخ گذشتۀ ما را از ذهن‌مان پاک کند؟"

خود خداست که به فیض خودش آن خاطرات تلخ و مشقت ما را از یاد ما محو می‌کند.

چقدر زیبا است این وعدۀ او در اشعیا: «مترس زیرا که خجل نخواهی شو و مشوش مشو زیرا که رسوا نخواهی گردید چونکه... خجالت جوانی خویش را فراموش خواهی کرد و عار بیوگی خود را دیگر به‌یاد نخواهی آورد زیرا که آفرینندۀ تو که اسمش یهوه صبایوت است شوهر تو است و قدوس اسرائیل که به خدای تمام جهان مسمی است ولی تو می‌باشد زیرا خداوند تو را مثل زن مجهور و رنجدل خوانده است و مانند زوجۀ جوانی که ترک شده باشد» (اشعیا ۵۴:‏۴-۶).

چه تصویر زیبایی و چه وعدۀ شیرینی! اگر بار تلخی و نبخشیدن را با خود می‌کشیم، حتی نبخشیدن خودمان، یا از دست دادن همسر، خیانت، رنج دیدن، ترک و طرد شدن، وعدۀ خدا این است که خود او فیض خواهد داد که این خاطرات محو شوند و به‌فراموشی سپرده شوند و جای آنها را با خودش و حضور خودش و قدرت و زندگی خودش پر خواهد کرد.

و در این مورد هیچ استثنایی نیست. هیچ وقت دیر نیست آنچه بر سر شما آمده، رنج‌هایی که شما دیده‌اید و رنج‌هایی که شما به‌عنوان خادم مسیحی در زندگی دیگران خواهید دید استثنایی نیست. خدا قادر است با فیض خود به ما کمک کند که ببخشیم و از ته دل ببخشیم

و فراموش کنیم

+ نوشته شده توسط تنها در شنبه بیستم شهریور 1389 و ساعت 19:34 |